سلام
بعد از مدتها تاخیر برگشتم .انشائ اله می خواهم امسال اگه بشه فعا ل باشم
دیروز که الینا غذا نمی خورد، بهش گفتم که دیگه دوست ندارم بعد از یک ساعت خانم با حالت بغض به من گفت " دوست نداییی"
تازه گیها هم یاد گرفته که " مهد کودک نمیرم ، منو میزنند وسرشو نشون میده "
ازش میپرسم اسمت چیه میگه " نینیناس " فامیلش هم " هاپو هاپ هاپ " نمی دونم چرا اینجوری میگه قبلا میگفت رزمجو "
سلام به الینای عزیزم که تو این مدت که وبلاکش آپ نکردم کلی بزرگ شده وشروع کرده به شیرین زبونی . منو والینا پس از یک دوره بیماری سخت که نمی دونم فکر کنم آنفولانزا بود به وضعیت عادی برگشتیم .
اما این فسقلی ما کلی بزرگ شده وهر روز بیشتر خدا روشکر می کنم که چنین دختری به ما داده ولی این عسل مامان خیلی بامزه است وقتی باباش می یاد خونه تا وارد خونه میشه میگه " دس بوشور = دست بشور
فرهنگ لغات الینا " بچه ها بیتبیت (بی تربیت) توجای (کجای ) اداس بتر (ادامس بخر)
دیزیتا (روزیتا) وشعر یه توپ داره قلقلی هم تا آخرش بلده وکلی چیزهای دیگه که من الان یادم نمی یاد
وهمچنان عاشق آرزو (زن عموش)
اليناكوچولو خيلي خيلي شيطون شده ، شروع كرده به حرف زدن مثل ( عمه ، منا، دوزي
آفتاد(افتاد) .
اين مدت زيادي كه وبلاگ اپ نكرده بودم الينا دوران بدي رو گذرونده بود ،حدود يك ماه همش مريض بود، آنقدر دكتر عوض كرديم كه خسته شده بوديم خيلي هم لاغر وضعيف شده بود .الحمداله وضعيتش بهتر شده وبه مهد كودك هم عادت كرده
بيچاره بچه ها ما كه مادراشون سر كارند ، واقعا"" گناه دارند .